الشيخ رسول جعفريان

1318

رسائل حجابيه (فارسى)

روز و شب در پى محبّت شوى * ايستادن ز جان به خدمت شوى شرط خدمت به جاى آوردن * شوى را مهربان به خود كردن اين همه خود بس آنچه شايدشان * علم از اين پيش‌تر چه بايدشان آن‌كه نه طاق آسمان پرداخت * هر كه را از براى كارى ساخت مرد را گفت دانش آموزى * تا كند كسب روزى هر روزى و آنچه جمع آورد ز نيروى خويش * بازآرد به نزد بانوى خويش گفت زن را كه تا به خانه درون * كار آنجا كند نه كار برون بهر هريك وظيفه تعيين كرد * كار آن را نه در خور اين كرد آرى آن‌سان كه نقش اين دو سواست * كار زن هم ز كار مرد جداست اين همه كاختلاف در صور است * همچنان اختلاف در سير است نيست هرگز سياه چادر زن * به رفاه جهانيان دشمن « 1 » شعر هدائى در پاسخ فَرَج محلاتى ، اشاره به يكى از شاعران خودباخته يا به قول وى « كاسه ليس اروپايى ، ميكرب مملكت ، مخرّب ملت » ياد كرده اما شعر وى را نياورده و تنها پاسخ هدايى در برابر وى را آورده است : گاه گهى فكر كن اى مستطاب * فلسفهء سرّ وجوب حجاب نيك تأمّل كن بنگر چرا * مثبت ستر اند همه انبيا نيست ز تخدير و تستّ غرضر * جز كه ببندد ره صاحب مرض مرد بود سربدر و نادرست * نيز زن از همّت ، از عزم سست كرد به چادر ز چه محبوستان * تا كه بجا ماند و ناموستان پس ز پى منع فساد و فِتَن * ستر و حجاب آمده تكليف زن تا دل مرد است ز شهوت خراب * عقل و شريعت كند امر حجاب ليك حجابى كه بود با عفاف * منع كند صاحب خود از خلاف سافره بودن به از آن چادر است * كز كجى و فتنه درونش پر است جامعه تا خودسر و نادان بود * يكسره محتاج نگهبان بود جامعه‌اى را كه تو خود آگهى * مغز خراب است و ز دانش تهى

--> ( 1 ) . كشف الغرور ، صص 78 - 81 ؛ احسن الحكايات ، صص 268 - 270 ؛ هفدهم دىماه مناظرهء جوان دانشجو و دهقان پير ، صص 120 - 121